اعدامی..

اعدامی

چقدر زود گذشت انگار دیروز بود سه سال که دیگه چشمای ناز خمارت رو ندیدم

سه سال که دیگه چشمام به جز 4 تا دیوار یه مشت تاریکی چیزی نمیبینه

یه چهار دیواری خیلی بزرگ .........

چقدر خوبه که آدم کاری به جز فکر کردن به عشقش نداشته باشه

مگه نه!

خاطرات / وای که چقدردوسشون دارم

الان من اینجوریم هیچ غمی ندارم فقط منتظرم که امشب ببینمش آخه امشب نوبت من...

امشب بعد از سه سال صبر بلاخره داره اون لحظه قشنگ میرسه

من دارم به تنها آرزوم نزدیک میشم

امشب 13/12/85 وقت به تو رسیدنه.

من محکوم به مرگم من محکوم به دوس داشتن تو ام واسه همینه الان اینجام

میدونی پرونده ام جزء  کدوماس شاهزاده آره میدونم که می دونی آره جزء اعدامی هاست...

در باز شد دونفر اومدن که راه به تو رسیدن رو بهم نشون بدن

الان تو حیاط زیر نور ماه واستادم دوتا زنجیر ناز یکی به پام و یکی به دستامه وای که چقدر این دوتا زنجیر رو دوس دارم

وای که چقدر خوبه که همه چیز داره کمکم میکنه که بیام پیشت

از پله های زندگیم بالا میرم که تازه شروعش کنم

زندگیم رو میگم

رسیدن به قله خوبی ها و اون حلقه ناز ( حلقه دار)

وای که چقدر این گره رو دوس دارم

خودت که میدونی آرزویی ندارم به جز تو

احساس میکنم تا به حال قلبم به این راحتی تو سینم نمیزده

چشمام رو میبندن از این یه تیکه هم خوشم میاد ( تاریکی محض)

دارم اون گره خوش دست رو لمس میکنم دیگه موقعشه

 عاشق این ثانیه ام 

خداحافظ کره خاکی کوچیک کثیف

به امید یه گره واقعی

 

 

مرگ آرام........

 

/ 35 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی فاضل

سلام فرهاد مرسی از اين که به وبلاگ من اومدی وبلاگ قشنگی داری بازم سر بزن مرسی

عسل

سلام عالی بود منتظرتم

عسل

سلام عالی بود منتظرتم

عسل

سلام عالی بود منتظرتم

صبا

سلام برسنگ قبرم بنویسید خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود بر سر سنگ قبر من بنویسید همیشه عاشق گل نرگس بود بر سنگ قبرم من بنویسید عاشق نبود بر سنگ قبرمن بنویسید کسی دوستش نداشت بر سنگ قبرم تو چه خواهی نوشت ؟ به منم سر بزن راستی وبلاگت خیلی زیباست فلا بای بای

مينو

آه ای شهزاده ای محبوب رويايی نيمه شب ها خواب می ديدم که می آيی...! سرسبز باشی

شيرين

به دنيايی که نا مردان عصا از کور می گيرند من از خوش باوريهايم محبت ارزو دارم

ساقی

واقعا مطالبت زيباس همش حرفای دل منه که نميتونم به اين خوشگلی کنار هم بچينمشون با اجازت اين پست رو داخل وبم استفاده می کنم

ساقی

مرديم و کسی را خبر از مردن ما نيست

ساقی

منصرف شدم داداش. اين پست فقط برازنده وبلاگ خودته