لعنت به آرزویی که نمیتونی بهش برسی

انقدر پیاده راه میری و گریه میکنی که پاهات تول میزنه

وقتی داری تو پیاده رو راه میری سرت پایین آخه دوس نداری کسی اشکای یه مرد کوچولو رو ببینه

وقتی داری حق حق میزنی از جایی راه میری که بتونی راحت زار بزنی و کسی صداتو نشنوه

فقط راه میری او اشک میریزی واسه کسی که میدونی دوست داره ولی نمی خواد داشته باشه

اشکات واسه کسی میریزه که میدونی لیاقتشو نداره ولی باز میباری

بازم نمیتونی دوسش نداشته باشی

بازم نمیتونی اشک نریزی واسش

بازم نمیتونی یه لحظه از ذهت اشغالت دورش کنی

تنفره عشق وجودت رو پر میکنه

ولی بازم چشمات نمیتونن نبارن

بازم نمیتونیجلوی چشمایی عوضیت رو بگیری

بازم نمیتونی قلبت رو از سنگ کنی

بازم میگی هرچی که اون بخواد

بازم میگی بزار اون راحت باشه

بازم میگی شاید این قسمتته

راستی تو چطور انقدر راحت میتونی بگذری

بهت حسودیم میشه عوضی

به خودت می قبولونی که اون واسه تو نیست

ولی بازم چشمات نمیفهمن

چشمات قرمزه صورتت رو میشوری که وقتی میری خونه کسی نفهمه

سرت رو میندازی پایین زود میری تو اطاقت که کسی نبینه چشمات قرمزن

تو بیمعرفتی این بهم ثابت شده ولی بازم چشمای لعنتیم نمیفهمه

کاش میفهمیدی

کاشکی میفهمیدی

کاش قلب نداشتم

کاش مغزم پاک میشد

کاش میفهمیدی وقتی آدم بینیشو با لباسش پاک میکنه که بتونه نفس بکشه یعنی چی

کاش وقتی کل تنم میلرزید رو یه بار حس میکردی

کاش میتونستی از تو چشمام همه دوس داشتنمو بخونی

کاش قلب داشتی عوضیییییی

دست تو پا زدن واسه موندن اونی که دوسش داری پیشت باشه

فوش دادن به خودت واسه راحت تر کردن مغرت

به خودت فهموندن که اون واسه تو نیست

وقتی نمیتونی با مغزت به قلب قلبه کنی

وقتی فقط قلبت واست تصمیم میگیره

وقتی مغزت قدرت نداره قلبت رو ساکت کنه

وقتی مغزت نمیتونه دستور بده که چشمات نبارن

وقتی که قلبت ازیتت میکنه

وقتی که مغزت از قلبت بدش میاد

وقتی که مغزت از قلبت متنفر میشه که داره ازیتت میکنه

همه اینا واسه نبودن یه نفره

لعنت به قلبم که میتپه هنوز

لعنت به آرزویی که نمیتونی بهش برسی

لعنت به آرزویی که خیلی وقته باهاش درگیری

لعنت به این دنیا که بازیت میده

لعنت به این دنیا که جز عزاب چیز خاصی نداره

لعنت به عشق که بازم نمیتونم نداشته باشمش

بعنت به این مرگی که دست خودت نیست که بتونی بقلش کنی

لعنت

میخوامت عوضی

با توام آرزوی قدیمی

مرگ آرام...................

/ 3 نظر / 17 بازدید
گیسو

چقدر عجیب که اینجا هنوز آپدیت میشه....... آره داستان همون آرزوهای قدیمیه..........................

baghaei

مرگ وحشتناک است اماچیزی است که مال ماست.جزوی ازماست.و ما بدون آن نیستیم . وباآن هم نیستیم . پس می تونی بگی ما کیستیم؟ آرزو لعنتی نیست . انسان به هر آرزویی که دارد می رسد لیکن هر آرزوی قیمتی دارد . نمی خوام خدای نکرده فکر کنی می خوام نصیحتی کنم . که خودم خراب خرابم . اما متن نوشته ها قشنگ بود . که نه خیلی قشنگ بود . آخ اگر این هنر را هدایت کنی به سمتی که دوست داری ؟

l.w.;d;h

سلام.......!........... خوبه که هنوز می نویسی!!................ فعلا.....